خانه اي خواهم ساخت
آسمانش آبي
باز باشد همه پنجره هايش به پذيرايي نور
ساحت باغچه اش پر ز نسيم
حوض ماهي پر آب
قامت پاك درختانش سبز
وتو راخواهم خواند كه در اين خانه كنارم باشي
سينه آينه تصوير تو را مي جويد
كه درآيي چون نور
در خيابان اميد
نبش ميدان صبوري
آن جا
خانه اي خواهي يافت
سر در خانه چراغي روشن
روي سكويش گلدان گلي
دردل خانه اجاقي دلگرم
با حضورتودراين خانه چه جشني برپاست
آسمان شب اين خانه پرازچشمك ومهتاب ونسيم
ناودانش پر موسيقي آب
اي سرآغاز اميد
توبدين خانه درآ
وبه آرامش بودن با تو...
سمیرا خانوم ((خوش آمدی))



زندگی زیباست*** اما بدون غم![]()
مرگ زیباست*** اما بدون گناه![]()
دوستی زیباست*** اما بدون کلک![]()
عشق زیباست*** اما بدون دروغ![]()
دنیا زیباست***اما بدون درگیری![]()
گل زیباست***اما بدون ریشه ![]()
سکوت زیباست***اما بدون یار![]()
شیشه زیباست***اما بدون تیرگی![]()
برف زیباست***اما بدون رهگزر![]()
خانواده زیباست***اما بدون دوری![]()
ما هم زیباییم ***اما بدون ماسک![]()



خیلی دوستت دارم
اصلا به من چه عشق برو گم شو از دلم
منشين مثال آينه دق مقابلم
عمری ز عشق تو من سوختم ولی چه سود
که حالا از عشق تو من غرق مشکلم
دوستت دارم گل خوشگلم
من همون تنهاترینم
عشق با روح شقايق زيباست ![]()
عشق باحسرت عاشق زيباست
عشق با نبض دقايق زيباست
عشق با زهر حقايق زيباست ![]()
عشق با در حسرت ديدار تو بودن زيب.![]()


عشق یعنی لرزش همه ی وجود دربرابر معشوق
عشق یعنی زندگی را بندگی
عشق یعنی سوختن و ذوب شدن
عشق یعنی در آبی آسمان غرق شدن و آبی شدن
عشق یعنی یک لبخند یک نگاه پنهان
عشق یعنی هرچه دردل آرزوست
عشق یعنی تاابد رسوا شدن
عشق یعنی زندگی را باختن
یعنی گوهررا در صدف تنهائی نهان کردن
عشق یعنی در حریم نرم و لطیف راه رفتن
یعنی زیبا دیدن...زیبا شنیدن..زیبا گفتن
عشق یعنی سمیراجون من


داني اولين بوسه جهان چگونه کشف شد؟ در زمان هاي بسيار قديم زن و مردي پينه دوز يک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مر دستهايش به کار بود، تکه نخي را با دندان کند، به زنش گفت بيا اين را از لب من بردار و بينداز. زن هم دست هايش به سوزن و وصله بود. آمد که نخ را از لب هاي مرد بردارد، ديد دستش بند است، گفت چکار کنم؟ ناچار با لب برداشت. شيرين بود
واسه پیدا کردنت تن به دل صحرا می دم
آخه تو رنگ چشات هیبت دنیا رو دیدم
توی هفتا آسمون تو تک ستاره منی
به خدا ناز دو چشماتو به دنیا نمی دم

در گذرگاه زمان
خیمه شب بازی دهر
روزها با تلخی و شیرینی خود میگذرند
عشقها میمیرند
رنگها رنگ دگر میگیرند
و فقط خاطره ها
چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده بجا می مانند

یلدا شب دلتنگی و تنهایی
پائيز..... ای تنها گل هميشه بهارم...
پائيز .... ای همسفر شبهای گمگشته ام
پائيز ..... ای تنها فصل نوشتن...
پائيزم... بی تو پس از يلدا چه کنم....
بی تو دفتر شعرم پر از تنهايی...
بی تو من مسافر تنهای رفتن....
به من بگو: بی تو با پس کوچه های بارانی چه کنم...؟
پائيزم.... ای تازه تر از هميشه...
پائيزم.... ای نشسته بر پر مرغان نگاهم...
پائيزم.... بی تو من بی شب و بی شمع و بی ترانه ....
بی تو اما بيادت سبز تر از هميشه آبی تر از فردا جاری تر از دريا من ترانه خواهم گفت.....
بايد می نوشتم همه هق هق تنهائی ات را......
مرا بياد داشته باش ای که در دل داری هوای رفتن...